تبليغاتX
یک جامعه چه مختصاتی دارد؟

 

آزادی از قید تعصّبات

یك دلیل عمده احساس بیگانگی گروه كثیری از مردم، وجودِ تعصّباتی است كه ریشه عمیقی در جامعه دارد. این تعصّبات از این لحاظ مخرّب و مضرّ است كه غالباً به نحوی در ساختار جامعه جاییر می شوند كه، جز به وسیله كسانی كه از آنها به نحو نامطلوبی آسیب دیده اند، قابل مشاهده یا تشخیص نیستند. این تعصّبات بسیاری از افرادِ هر جامعه را به این سبب كه به طبقه زنان، سیاهان، فقرا تعلّق دارند یا از گروههای مذهبی، قومی یا طبقاتی معینی برخاسته اند، محكوم می كنند كه شهروند درجه دو تلقّی شوند. از آنجا كه مسافرت باعث شده گروههای مختلف و متفاوتی از مردم دور هم جمع شوند و تحصیل سبب شده كه توقّعات آنها از زندگی بیشتر شود، مسأله تعصّب و احساس بیگانگی شدیدتر و وخیم تر شده است.

تعالیم بهائی اعتقاد به هر گونه تعصّبی را قویاً محكوم می كند. حضرت بهاءاللّه بر برابری جمیع افراد انسان تأكید فرموده اند:

 آیا نمی دانید چرا همه شما را از یك خاك آفریدیم؟ برای آن كه هیچكس بر دیگری فخر نفروشد و خود را برتر نداند. همواره نزد خود، به آفرینش خودتان بیندیشید، كه چگونه خلق شدید. چون ما شما را از یك ماده آفریدیم شایسته است كه مانند یك نفسِ واحد باشید به طوری كه با پای یكسان راه بروید، از دهانی یكسان غذا بخورید و در زمینی واحد ساكن شوید تا از اعماق وجودتان، از رفتارتان، از كردارتان نشانه های یگانگی و گوهر انقطاع آشكار و ظاهر شود.

 بخصوص در خصوص تعصّب و اثرات بسیار فاجعه آمیز و مصیبت بار آن بر جامعه بشری حضرت عبدالبهاء می فرمایند:

 خداوند پیامبرانش را فقط به این منظور فرستاد كه در عالم قلوبِ انسانها ایجاد محبّت و وحدت نمایند. تمام كتابهای آسمانی كلام مكتوبِ محبّت است. اگر ثابت شود آنها سبب تعصّب و بیگانگی انسان هستند، بی ثمر و بی اثر می شوند. بنابراین، بخصوص تعصّب مذهبی با اراده و امر خداوند مخالف   است.

 به همین ترتیب، تعصّبات ملّی، قومی و نژادی واقعیتی ندارند. آنها محصول تفاوتها و اختلافات مصنوعی هستند كه افراد بشر برای جدا كردن خود از دیگران به وجود آورده اند. مقدار بسیار زیادی نیرو و منابع برای حفظ این موانع مصنوعی تلف می شود. در قرن بیستم، عقاید ملّی گرایی و نژادپرستی به دو جنگ جهانی، موارد بسیار زیادی از منازعات كوچكتر، و ویرانی و خرابی در شهرهای ما منجر شده است. بهایی كه نوع بشر به خاطر این ایده های واهی و غیرواقعی پرداخته است از حساب خارج است:

 تعصّبات نژادی و ملّی كه نوع بشر را به گروه ها و شعبه ها تقسیم كرده نیز اساس كاذب و ناموجّه دارد... جدایی نژادی یا تقسیمات ملّی نباید در میان نوع بشر بیگانگی ایجاد كند. چنین وجوه تمایزی مانند فرانسوی، آلمانی، ایرانی، انگلوساكسون از مصنوعات بشر و جعلی است؛ نزد خداوند این تقسیمات نه اهمّیتی دارد و نه رسمیتی. نزد خداوند همه یكسان هستند، همه فرزندان یك خانواده هستند؛ و خداوند نسبت به همه به طور یكسان مهربان است. زمین فقط یك سطح دارد. خداوند سطح زمین را با مرزها و موانع تقسیم نكرده كه نژادها و اقوام را از یكدیگر جدا سازد. انسان این خطوط خیالی را وضع و تأسیس كرده و بر هر محدوده ای اسمی گذاشته و محدوده یك سرزمین محلّی یا ملّیت ایجاد كرد هاست. این تقسیم و جدایی به گروه ها و شعبه های نوع انسان، موجد تعصّباتی شده است كه منشأ جنگهای بی ثمر و نزاعهای بی فایده گشته است... بنابراین، در این یوم حكم الهی این است كه این تعصّبات و اختلافات باید كنار گذاشته شود."

 

+ نوشته شده توسط Spring در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 10:37 |

 

جامعه بهائی

 

bahai society

 

حضرت بهاءاللّه علاوه بر بیان تعالیمی جهت رفاه روحانی و سعادت معنوی فرد و خانواده، مطالب زیادی نیز در خصوص موضوعات اجتماعی مرقوم فرمودند. ایشان احكام و خطّ مشی معین سیاسی و اقتصادی تعیین نكردند؛ بلكه، برای آن كه تدابیر اجتماعی در ایجاد رفاه و پیشرفت نوع بشر و عالم انسانی موفّق باشند، اصول بنیادی را كه باید راهنمای تمام احكام و سیاستهای اجتماعی باشد شرح و توضیح دادند.

حضرت بهاءاللّه وحدت و فقدان آن را در جامعه مدرن امروز به عنوان اصلی اساسی مطرح كردند كه باید مورد توجّه و بررسی اهل عالم قرار گیرد. كسی نیست كه به این نكته اعتقاد نداشته باشد كه یكی از بزرگترین مشكلات ما طریقه تضعیف پیوستگی و اتّحاد اجتماعی، و روح اشتراك جعی در طول قرن بیستم است. روز به روز تعداد بیشتری از مردم نسبت به جامعه احساس بیگانگی می كنند. علّت این امر ممكن است فقرِ آنها، عدم اعتمادشان به كسانی كه جامعه را اداره می كنند، فقدان استعداد علمی یا فكری آنها برای پرداختن و پیچیدگی های جامعه مدرن، یا تعصّب علیه آنها به سبب رنگ، قومیت یا دین باشد. در آثار مقدّسه امر بهائی به تمام این مواضیع توجّه شده است توجّه نمایید

یك جامعه از هم گسیخته و نامتّحد جامعه ای است كه پیشرفت و ترقّی چندانی در آن، چه برای فرد و چه برای كلّ جامعه، میسّر و مقدور نباشد. قوای جامعه به علّت تفرقه ها و اختلافات به هدر می رود  با سعی در حلّ مشكلاتِ ناشی از آن تلف می شود. به این ترتیب بسیاری از تعالیم در امر بهایی به این مفهوم وحدت و اتّحاد و نحوه ایجاد آن در جامعه اختصاص یافته است.

 

+ نوشته شده توسط Spring در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 10:37 |

 

تساوی حقوق زنان و مردان

 equality of men and women

 

     در گذشته تصوّر می شد كه زن و مرد برابر نیستند، به این معنی كه زن را، حتّی از لحاظ كالبد و خلقت مادونِ مرد تلقّی می كردند. زن را بالاخصّ از لحاظ هوش پست تر می دانستند و این تفكّر عمومیت داشت كه زنان مجاز نبودند در میدان امور مهمّه قدم بگذارند. در برخی ممالك مردان آنقدر در این موضوع افراط كردند كه این اعتقاد را ترویج و تعلیم می نمودند كه زن به دنیایی پست تر از عالم انسان تعلّق دارد. امّا در این قرن كه قرن انوار است و زمان ظهور اسرار، خداوند به عالم انسانی ثابت فرمود كه این همه منبعث از غفلت است، ناشی از جهالت است؛ بلكه كاملاً ثابت گردید كه زنان و مردان به عنوان قسمتهایی از عالم انسانی در رتبه واحد قرار دارند و بیان هیچ تفاوتی و قائل شدن ادنی اختلافی جایز نه، چه كه كلّ انسان هستند... فی الحقیقه، خدا جمیع نوع بشر را آفریده است، و نزد خداوند تمایزی بین اناث و ذكور وجود ندارد. هر كه قلبش پاك مقبول درگاه اوست، چه زن باشد چه مرد. خداوند سؤال نمی كند كه تو زنی یا مرد. بلكه به اعمال قضاوت می فرماید. اگر اعمال در ساحت جلال مقبول، مرد و زن به یك نسبت مقبول و به مكافات اعمال نایل می شوند. )ترجمه خطابه 20 مه 1912 / Promulgation of Universal Peace ، صفحه 133)

 زنان در توانایی های خود نیز از مردان كمتر نیستند؛ هر گونه ضعفی كه در گذشته نشان داده شده تنها در اثر فقدان تعلیم و تربیت و نیز عدم امكانات بوده است.

 برخی معترضند كه زن به اندازه مرد قابلیت ندارد و در خلقت ضعیف و ناقص آفریده شده است. این وهم صِرف است. تفاوت در قابلیت بین زن و مرد تماماً منبعث از فرصتها و تعلیم و تربیت است. پیشتر زن از حق و امتیاز پیشرفت مساوی محروم بود. اگر فرصت مساوی به او اعطاء می شد، شكّی نیست كه هم تراز مرد می گشت..

 خلاصه، مقصود این است كه اگر زن كاملاً تعلیم بیند و حقوقش اعطاء گردد، استعداد موفقیت های بدیع یابد و با مرد برابر شود. زن معین مرد است، مكمّل و شریك زندگی اوست. هر دو انسانند؛ هر دو موهوب به استعداد و هوشند و مظهر فضائل عالم انسانی. در جمیع قوا و وظائف انسانی شریك و مساویند. در حال حاضر در میدان فعالیت بشری، به علّت عدم تعلیم و تربیت، و فقدان فرصت، زن امتیازات ذاتی خود را ظاهر نمی سازد. بلاتردید تربیت او را با مرد در حدّ مساوی قرار خواهد داد.

 حضرت عبدالبهاء تأكید می فرمایند كه زن از بعضی لحاظ "برای نوع بشر از اهمّیت بیشتری برخوردار است. او مسئولیت سنگین تری دارد و كار بیشتری انجام می دهد... زن بیش از مرد از شهامت اخلاقی برخوردار است؛ او از مواهب خاصّی نیز بهره مند است كه او را قادر می سازد در لحظات خطر و بحران بر اوضاع مسلّط شود."  و می فرمایند، "احساسات زنها بیشتر است، رقّت قلب زنها بیشتر از مردهاست."

 حضرت عبدالبهاء می فرمایند این تعلیم برابری زن و مرد برای ترقّی و تقدّم نوع بشر از اهمّیت خاصّی برخوردار است:

 و از جمله تعالیم حضرت بهاءاللّه وحدت نساء و رجالست كه عالم انسانی را دو بال است، یك بال رجال و یك بال نساء. تا دو بال متساوی نگردد مرغ پرواز ننماید. اگر یك بال ضعیف باشد پرواز ممكن نیست. تا عالم نساء متساوی با عالم رجال در تحصیل فضائل و كمالات نشود فلاح و نجاح چنانكه باید و شاید ممتنع و محال.

 بنابراین، "مادام كه زنان از حصول امكانات عالیه خود محروم باشند، مردان هم قادر به وصول به عظمتی كه ممكن است متعلّق به آنها باشد نخواهند بود." حضرت عبدالبهاء به طور اخصّ تأكید می فرمایند كه تزاید نقش زنان در جامعه برای حصول صلح جهانی ضرورت دارد.

تعالیم بهائی، علاوه بر تأكید بر تساوی حقوق زنان و مردان، برچیده شدن برخی از ساختارهای اجتماعی را كه نگهدارنده جامعه پدرسالاری است لازم می شمارند. این ویژگی های نظام اجتماعی بهائی، مانند حذف اختیارات افراد و تمركززدایی از قدرت. به هر حال، هدف این است كه در جامعه به تعادل بهتری بین اناث و ذكور دست یابیم:

 در قدیم دنیا با زور اداره می شد و مرد چون جسماً و فكراً از زن قوی تر و زورمندتر بود بر او غالب و مسلّط بود. ولی حال وضع عوض شده و اعمال زور و عُنف تسلّطِ خود را از دست داده است و اكنون هوشیاری و فهم و فراست فطری  و خصائل روحانی محبّت و خدمت كه در زن قوی است تفوّق و غلبه یافته است و به این مناسبت عصر جدید بیشتر با عواطف و نوایای زنان آمیخته است تا با صلابت مردان؛ یا اگر بخواهیم روشن تر و صحیح تر بگوئیم عصری خواهد بود كه در آن دو عنصر مرد و زن در ایجاد تعادل و هم آهنگی در مدنیت به طور یكسان مؤثّر خواهند بود.

 اگر چه تساوی كامل با مردان برای زنان تضمین شده، امّا در وظایف اجتماعی مسلّماً مكمّل یكدیگرند. زنان مختارند هر گونه شغلی را كه مایلند انتخاب كنند، امّا پیش بینی شده است كه آنها اوّلین مربّیان اطفالی خواهند بود كه به دنیا می آورند. همانطور كه در فصل پیشین بیان گردید، امر بهائی تعلیم می دهد كه، اگر در تأمین كامل تعلیم و تربیت مشكلی وجود داشته باشد، باید دختران بر پسران اولویت یابند.

 

+ نوشته شده توسط Spring در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 10:27 |

 

ترقّی زنان

 

 در جوامع مدرن، بزرگترین گروهی كه از تأثیرات تعصّب رنج می برند غالباً زنان هستند. در بخش عمده تاریخ نوشته شده و در بیشتر نقاط جهان، جامعه بشری تحت تسلّط مردان بوده و به صورت پدرسالاری اداره می شده است. نفسِ ساختار این جوامع استفاده كامل از استعداد بالقوّه را برای زنان مشكل ساخته و از ابراز رأی مؤثّر در نظام اجتماعی باز داشته است. بنابراین، از یك لحاظ، وضعیت زنان یكی از وجوه بحثی است كه در بخش قبل در خصوص تعصّب در جامعه مطرح شد. با این حال، از آنجا كه زنان بخش عظیمی از هر جامعه را تشكیل می دهند، این موضوع در آثار امر بهائی مورد توجّه ویژه ای قرار گرفته است.

حضرت بهاءاللّه در مواضع متعدّدی از آثار خود بیان داشتند كه مردان و زنان در نظر خداوند از مقام و موقع یكسان برخوردارند:

 

بلندمرتبه است، بسیار بلندمرتبه است كسی كه فرق را برداشت و اتّفاق را جایگزینِ آن ساخت. شكوهمند است، بسیار شكوهمند است كسی كه مانع اختلاف گشت و حكم به پیوستگی و اتّحاد داد. سپاس خدای را كه قلم اعلی فرق مابین بندگان و كنیزان را از میان برداشت و همه را به عنایت كامل و رحمت وسیع خود در سطحی واحد مقام و جایگاه عطا فرمود. به قوّه بیان، گمانها را از میان برد و خطر اوهام را به قدرت غالب قوی خویش محو و نابود ساخت.

 

+ نوشته شده توسط Spring در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 10:27 |

 

بیان حضرت عبدالبهاء در خصوص نژادپرستی

 

pحضرت عبدالبهاء

 

       حضرت عبدالبهاء در سال 1912 در شیكاگو، در جمعی كه از نژادهای مختلف تركیب یافته بود چنین سخن گفتند:

        در خودِ عالم بشری نقاط تماس و خصوصیاتی وجود دارد كه برای تمام نوع بشر مشترك است؛ همچنین، وجوه تمایزی وجود دارد كه نژادی را از نژاد دیگر، و فردی را از فرد دیگر جدا می سازد. اگر نقاط تماس، كه عبارت از خصوصیات مشترك نوع بشر است، بر وجوه غیرعادی تمایز غلبه كند، وحدت نوع بشر تضمین می گردد. از طرف دیگر، اگر وجوه اختلاف بر وجوه اتّفاق مسلّط شوند، افتراق و ضعف حاصل می گردد. یكی از مسائل مهمّی كه بر وحدت و همبستگی نوع بشر تأثیر می گذارد رفاقت و برابری بین سفید و سیاه است. بین این دو نژاد وجوه توافق و وجوه تفاوت موجود است كه ضامن ملاحظات عادلانه و متقابل است. وجوه تماس بسیارند، چه كه در عالم مادّی و عنصری، هر دو به طور یكسان به وجود آمده اند و در ظلّ یك قانون رشد و توسعه جسمانی هستند. بعلاوه، هر دو در عالم حسّ زندگی و حركت می كنند و از موهبت هوش و فطانت انسانی برخوردارند. بسیاری صفات و كمالات متقابل دیگر وجود دارد. در این كشور، در ایالات متّحده امریكا، وطن پرستی درهر دو نژاد وجود دارد؛ همه از حقوق مساوی شهروندی برخوردارند، به یك زبان تكلّم می كنند، از بركات یك مدنیت استفاده می كنند، و از احكام یك دیانت تبعیت می نمایند. فی الواقع وجوه متعدّد مشترك و اتّفاق بین این دو نژاد وجود دارد؛ در حالی كه فقط یك وجه تمایز در میان است كه همان رنگ پوست آنهاست. آیا این مورد كه كمترین وجه تمام تمایزات می باشد باید بتواند شما را به عنوان نژادها و افراد از هم جدا سازد؟ در جسم عنصری، در قانون رشد، از لحاظ مواهب، هوش، وطن پرستی، زبان، تابعیت، مدنیت و دیانت شما واحد هستید. فقط یك وجه تمایز واحد وجود دارد كه رنگ نژاد شماست. خداوند راضی نیست به خاطر این وجه تمایز بین نژادها نابرابری وجود داشته باشد، هیچ انسان عاقل هوشمندی هم نباید مایل به چنین جدایی و اختلافی باشد.

      امّا به یك قوّه بالاتری احتیاج داریم تا بر تعصّبات بشری فائق آید، قوّه ای كه هیچ چیز در عالم بشری نتواند در برابر آن مقاومت كند و تمام قوای دیگر را كه در شرایط بشری تأثیر دارند تحت الشّعاع قرار دهد. این قوّه غیرقابل مقاومت محبّت اللّه است. من امیدوارم و دعا می كنم كه این قوّه، تعصّب ناشی از این یك وجه تمایز بین شما را زائل سازد و شما در ظلّ حمایت قدسیه او الی الابد متّحد شوید. حضرت بهاءاللّه اعلام وحدت عالم انسانی فرمود. او باعث شد اقوام مختلف و مشرب های متفاوت متّحد شوند. او اعلام فرمود كه اختلاف نژاد و رنگ مانند زیبایی گلهای رنگارنگ یك باغ است... اگر تمام گلهای باغ به یك رنگ بودند، منظری یكنواخت به وجود می آمد كه برای چشم خسته كننده و ملالت آور بود.

    پس، بهاءاللّه فرمود كه نژادهای مختلف نوع بشر، تركیبی هماهنگ و زیبایی خوشرنگ ایجاد می كنند. بنابراین همه در این باغ بزرگ انسانی مانند گلهایی كه در كنار یكدیگر بدون نزاع و جدال رشد می كنند و به هم می آمیزند، متّحد شویم. )ترجمه – Promulgation of Universal Peace ، صفحه 9 – 67)

 

+ نوشته شده توسط Spring در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 10:27 |

 

آزادی و حقوق بشر

 

 حقوق بشر

 

اطراف ما بسیاری از نفوس و گروههایی هستند كه مدّعی حقوق و آزادی می باشند. میل و انگیزه برای آزادی یكی از موضوعات اصلی قرن بیستم بوده است. آزادی مذهبی، آزادی سیاسی، حق آزادی بیان، حقّ كار كردنِ آزادانه، حق خرج كردنِ آزادانه پول خود، آزادی سفر كردن؛ تمامی اینها آزادی هایی هستند كه حدّاقلّ در غرب، در طی این قرن تدریجاً به دست آمده اند. امّا باید این سؤال را مطرح كرد كه این جستجوی آزادی در كجا متوقّف می شود.

فردگرایی، مكتب اصالت فرد، در غرب آنچنان به سطح بالایی رسیده كه اكنون جامعه به تأثیرات منفی می اندیشد. آیا باید به فرد آزادی داد تا هر كاری كه میل دارد انجام دهد؟ آیا آزادی حمل هر گونه سلاح، جوازِ انجام دادنِ هر گونه فعالیت جنسی، یا آزادی انتشار هر گونه حمله ای به یك گروه اقلیت از طریق جراید یا رادیو و تلویزیون نیز باید اعطاء شود؟ سؤال دیگری كه مطرح می شود این است كه آیا این آزادی هایی كه تاكنون حاصل شده تأثیر زیادی در سعادت بشر داشته است. هیچكس نمی تواند انكار كند یا سپاسگزار نباشد كه پیشرفت عظیمی در آزادسازی میلیون ها انسان از ظلم وحشتناك دولتها، مقامات مذهبی و سایر مؤسّسات نیرومند به دست آمده است. امّا در عین حال به نحوی فزاینده احساس عزلت و انزوا و نیز جابجایی افراد در جامعه ایجاد گردیده است.

با سپری شدن زمان در این قرن، مكتب فردگرایی قوّت گرفته و خصیصه اصلی جامعه غربی شده است. ما به نقطه یا رسیده ایم كه به نظر می رسد مشغولیت ذهنی اصلی اكثر سیاستمداران و مفسّران اجتماعی تمهید تدابیری است تا به افراد بیش از پیش حقوق و آزادی اعطاء گردد. نظریه های آزادی خواهان جناح چپ سیاسی بر حق فردی جهت كامیابی در خواسته های خود تأكید می كند. سرمایه داری بازار آزاد مربوط به جناح راست سیاسی بر آزادی تكثیر منافع و حقوق فردی به عنوان مصرف كننده اصرار می ورزد. هر دو طرفِ طیف سیاسی به این ترتیب به رَوَند چند دهه گذشته كه به رشد فردگرایی منجر می شود دامن زده اند و آن را وخیم تر ساخته اند.

تأثیر تمام اینها بر جامعه اخیراً درك شده است. اعطاء آزادی بیشتر و بیشتر به مردم بدون آن كه در استفاده از آزادی مسئولیتی احساس گردد به اجتماعی منجر می گردد كه در آن مردم خواسته های خویش را دنبال می كنند و در كسب منافع خود زیاده روی می كنند بدون این كه برای آنها اهمّیت داشته باشد كه این افراطِ آنها چه تأثیری ممكن است بر دیگران داشته باشد. این آزادی و لذّت جویی در استعمال مواد مخدّر، اعتیاد به الكل، ویرانگری، خشونت، بی بند و باری جنسی و بی احترامی به حقوق و شأن سایرین فرصت ابراز وجود پیدا می نماید. این به نوبه خود به جنایت از سوی كسانی منجر می گردد كه نمی توانند به طور قانونی درآمد كسب نمایند تا بخشی از جامعه مصرف كننده شوند؛ و در مورد كسانی كه قربانی فرهنگ حرص و نیز انزوای اجتماعی حاصله هستند، به افسردگی، خودكشی و اعتیاد به مواد مخدّر منتهی می گردد؛ و در میان ثروتمندان و قدرتمندان به فساد و انحطاط می انجامد.

گروهی كه شاید بیش از سایرین لطمه می بیند، كودكان هستند. فعالیت های آموزشی در گذشته، كه شامل سعی در القاء حسّ انضباط نفس و مسئولیت اجتماعی به كودكان بود، در بُعد وسیعی كنار گذاشته شده، و فعالیت هایی جایگزین آن شده كه مبنای آن این نظریه است كه باید بیشترین حدّ آزادی را به كودكان داد تا پیشرفت كنند و متحوّل شوند. تا آن میزان كه انجام دادن این اقدامات زندگی بسیاری از كودكان را فاقد ساختار یا چارچوب ساخته است. این كودكان، وقتی با اجتماعی روبرو می شوند كه خودش معیارها و حسّ اعتدالش را از دست داده، غالباً نه از بلوغی برخوردارند كه از آزادی ای كه جامعه جبراً به آنها داده به طور صحیح استفاده كنند و نه از حمایت اجتماعی بزرگسالان دلسوز جامعه برخوردارند كه بتوانند به آن تكیه كرده دلگرم باشند.

بیش از یك قرن پیشن، حضرت بهاءاللّه همین تحلیل از وضعیت اجتماعی را بیان نمودند و جهتی را كه اجتماع بدان سوی رهسپار است تعیین كردند. ایشان این نظریه را كه آزادی نامحدود برای افراد بشر مفید است مردود شمردند. ایشان تأكید كردند كه اگر در آزادی افراط و زیاده روی صورت گیرد، منشأ فساد و شرّ است در حالی كه حفظ اعتدال در آن می تواند منبع خیر باشد:

 

بعضی از مردم را می بینیم كه طالب آزادی هستند و به آن افتخار می كنند. واقعاً آنها آشكارا نادان هستند... بدانید كه مظهر و نمونه آزادی حیوان است. انسان سزاوار است كه تحت سنّت هایی باشد كه او را از نادانی اش حفظ نماید و از زیان حیله گران محفوظ دارد. براستی آزادی باعث می شود كه انسان از آنچه كه در شأن ادب و وقار است خارج شود و به پستی گراید... ما آزادی را در بعضی شرایط تصدیق می كنیم و در سایر موارد مردود می شماریم. (حضرت بهاءاللّه)

 

حضرت بهاءاللّه اصلی را در رابطه با آزادی تشریح می فرمایند كه كاربردی به مراتب وسیع تر دارد، یعنی اصل اعتدال. ایشان می فرمایند كه هر قدر امری مطلوب به نظر آید، اگر در آن زیاده روی شود منشأ شرّ و فساد خواهد شد:

 

در جمیع امور باید رؤسا بِاِعتدال ناظر باشند. چون هر امری كه از اعتدال تجاوز نماید از طراز اثر محروم مشاهده شود. مثلاً حریت و تمدّن و امثال آن مع آن كه بقبول اهل معرفت فائز است اگر از حدّ اعتدال تجاوز نماید سبب و علّت ضُرّ گردد.

 

حقوق بشر باید از علم به شأن، مقام و ارزش هر فرد انسانی سرچشمه بگیرد، علمی كه در آثار مقدّسه اكثر ادیان موجود است. حضرت عبدالبهاء می فرمایند كه تعالیم حضرت بهاءاللّه

 

عالم انسانی را مخاطب قرار می دهد و می فرماید، "همه بار یك دارید" ... حتّی اگر شاخه معیوبی یا برگ خرابی، یا شكوفه ناقصی بر این درخت عالم انسانی مشاهده كنیم، به هر حال متعلّق به این شجر است نه شجر دیگر. بنابراین، وظیفه ما حراست و پرورش این درخت است تا وقتی كه به كمال برسد. اگر میوه هایش را بررسی كنیم و آنها را ناقص بیابیم، باید سعی كنیم آنها را به كمال برسانیم. در عالم انسانی نفوسی هستند كه غافلند، باید آگاه ساخت. برخی كه بر روی شجر رشد می كنند ضعیف و نحیفند؛ باید به آنها كمك كنیم تا شفا یابند و درمان شوند. اگر در مرحله نوزادی از توسعه و ترقّی باشند، باید از آنها مراقبت كنیم تا به بلوغ رسند. هرگز نباید، به این عنوان كه ناخوشایند هستند یا بی ارزشند، از آنها نفرت داشته باشیم یا از آنها دروی كنیم. باید با احترام، تكریم و محبّت با آنها معامله كرد... مختصر آن كه، به جمیع عالم انسانی باید با محبّت، مهربانی و احترام نظر كرد.

 

حضرت عبدالبهاء بیان فرمودند كه اجتماع باید حقوق بشر را برای جمیع به طور مساوی در نظر بگیرد و آن را تضمین نماید: "تعلیم هفتم حضرت بهاءاللّه مساوات حقوق است. جمیع بشر در نزد خدا یكسانند، حقوقشان حقوق واحد؛ امتیازی از برای نفسی نیست. كلّ در تحت قانون الهی هستند، مستثنایی نه. در نزد حق امیر و فقیر یكسان اند، عزیز و حقیر مساوی."

از عبارات فوق نباید استنباط گردد كه تعالیم بهائی آزادی و حریت را محكوم می كنند. برعكس، آنچه را كه آنها ترویج می دهند این است كه افزایش حریت و حقوق بشر مبتنی بر عدالت، پیشرفتهای مهمّی هستند. كه به افراد فرصت می دهند كه استعدادهای مكنون و بالقوّه خود را به طور كامل پرورش دهند. امّا حضرت بهاءاللّه هشدار می دهند كه نباید اجازه داد این رَوَند در مسیر افراط آنقدر پیش برود كه نظم و ثبات اجتماع را تهدید نماید.

+ نوشته شده توسط Spring در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 10:19 |

 

علم، فنّ و محیط زیست

 

scince

 

جهان بینی بهائی برای علوم و فنون جایگاهی والا قائل است. ذهن انسان و توانائی استدلال آن یكی از بارزترین نشانه های نوع بشر است، و علم، كه یكی از ثمره های آن می باشد، به عنوان یك موهبت الهی تلقّی می گردد. بخصوص، اختلافی كه بین علم و دین  در مورد مفاهیمی چون تكامل ایجاد شده است، خطا محسوب می گردد. دین و علم باید به عنوان جنبه های مكمّل هم در ترقّی و پیشرفت بشر مشاهده گردند. حضرت عبدالبهاء می فرمایند:

 

دین، انسان را بالی است و علم، بال  دیگر. انسان به دو بال پرواز می كند، به بالِ واحد پرواز نتواند. اگر انسان سعی كند تنها با بال دین پرواز كند طولی نمی كشد كه در لجنزار اوهام سقوط می كند و چنانچه تنها با بالِ علم پرواز خواهد، پیشرفتی حاصل نخواهد شد، بلكه در باتلاق یأس آور مادّه گرایی هبوط نماید."

 

نوع بشر، با استفاده از ابزار علم و تكنولوژی، توانسته بر طبیعت تسلّط یابد. امّا بدون دین، این استیلا و برتری می تواند مصیبت بار باشد؛ علم و تكنولوژی ممكن است به ابزار جنگ و خونریزی تبدیل شوند و محیط زیست را نیز آلوده نمایند. حضرت بهاءاللّه در خصوص خطرات افراط در تمدّن هشدار داده اند:

 

تمدّن، كه دانشمندان آن را مظهر صنایع و علوم می خوانند، اگر از حدّ اعتدال تجاوز كند، موجب رنج و سختی و بلا برای بشر خواهد شد. خداوند آگاه اینگونه شما را آگاهی می بخشد. این مدنیت اگر طریق افراط را بپیماید البتّه منشأ فساد خواهد بود همانطور كه اگر در مسیر اعتدال پیش برود مبدأ اصلاح خواهد شد. ای مردم، در آ،چه كه گفته شد بیندیشید و خود را سرگردان و حیران مَسازید. طولی نخواهد كشید كه شهرها در آتشِ آن خواهند سوخت و تباه خواهند گشت."

 

سوء استفاده خودخواهانه نوع بشر از طبیعت منجر به وضعیتی شده است كه بلاهای زیست محیطی به طُرُق مختلف بسیاری او را تهدید می كند. عالم انسانی باید بیاموزد كه بر این خودخواهی غلبه نماید و نگرشی متواضعانه تر نسبت به كره زمین و آنچه كه در آن است در پیش گیرد.

 

انسان بصیر هر هنگام بر ارض مشی می نماید خود را خجل مشاهده می كند چه كه بیقینِ مبین می داند كه علّت نعمت و ثروت و عزّت و علوّ و سموّ و اقتدار او، باِذنِ اللّه، ارضی است كه تحت جمیعِ أقدامِ عالم است و نفسی كه باین مقام آگاه شد البتّه از نخوت و كبر و غرور مقدّس و مبرّاست.(حضرت بهاءاللّه(

 

شكّی نیست كه تفكّر در مورد طبیعت می تواند راهی برای اندیشیدن به خداوند باشد. مضمون بیان حضرت عبدالبهاء در این خصوص چنین است:

 

امّا هنگامی كه به حقیقت اشیاء و هویت مخلوقات نگاه می كنی، آثار رحمت پروردگار را تمام اشیاء و تابش انوار اسماء و صفات او را در عالم وجود ظاهر و آشكار مشاهده می كنی...  موقعی كه به عالم آفرینش، حتّی ذرّات آن نظر می افكنی، متوجّه می شوی كه شعاع آفتاب حقیقت بر تمام اشیاء می تابد و در درون آنها می درخشد و از انوار و اسرار و تابش شعاع آن داستانها می گوید. به درختان نگاه كن، میوه ها و گلها ببین، حتّی به سنگها نظر افكن. آیا انوار خورشید را نمی بینی كه بر آنها می تابد، در آنها ظاهر و آشكار است و از خورشید خبر می دهد؟

 

از این تفكّر و تأمّل در طبیعت، ما به ارتباط متقابل تمام اشیاء و لزوم مراقبت از محیط زیست پی می بریم. به بیان حضرت ولی امراللّه:

 

ما نمی توانیم قلب انسان را از محیط زیست خارج از وجودمان جدا سازیم و بگوییم وقتی یكی از اینها اصلاح شد كلّ اشیاء اصلاح خواهند شد. انسان جزئی جدائی ناپذیر از این جهان است. حیات باطنی او به محیط زیست شكل می دهد و خود او عمیقاً تحت تأثیر آن است. هر یك از آنها بر دیگری تأثیر می گذارد و هر تغییر دائم و پایدار در زندگی انسان نتیجه این فعل و انفعال متقابل است. (ترجمه)

 

+ نوشته شده توسط Spring در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 10:19 |

 

تعالیم اقتصادی

 

 coin

در متون و آثار بهائی مطالبی در خصوص مواضیع اقتصادی نیز وجود دارد. یكی از راههای اصلی كه مردم، بخصوص دولتمردان، فكر می كنند كه می توانند مسائلی را كه جوامع ما امروز با آن مواجه هستند، حلّ كنند از طریق تدابیر اقتصادی است. نظریه های اقتصادی متعدّد مطرح شده امّا تجربه مسلّم این است كه كسانی كه این نظریه ها را تبلیغ می كنند و تحت حمایت قرار می دهند، وقتی كه به قدرت می رسند، موازینی كه مقرّر می دارند منافع مورد انتظار و پیش بینی شده را تأمین نمی كند. طبق تعالیم بهائی، عمده فعالیت اقتصادی در عالمِ امروز اشتباه درك شده است زیرا مبنای آنها تصوّرات نادرست است.

اوّلین تصوّر نادرست این اندیشه است كه سعادت و رضایت انسان صرفاً با افزایش ثروت فرد فرد اعضاء جامعه قابل حصول است. اقتصاددانان بر این تصوّرند كه افراد بشر به وسیله حسّ خودخواهی و آزمندی برانگیخته می شوند و بنابراین هر چه یك سیاست خاصّ اقتصادی تداركات بیشتری برای این انگیزه های اساسی ببیند، موفّق تر خواهد بود. بنابراین اكثر نظریه های اقتصادی بر این مبنی مطرح می شوند كه ثروت بیشتری برای اعضاء جامعه فراهم آورند. طبق تعالیم بهائی، این طریق برای حصول سعادت و رضایت انسان راه صحیحی نیست. افراد بشر تنها در صورتی راضی و قانع می شوند كه جنبه روحانی طبیعتِ آنها به موازات وجه عنصری این طبیعت، راضی شود و پیشرفت نماید.

دومین فرضیه نادرست این است كه حصول منافع پایدار برای یك بخش از جامعه یا نقطه ای از عالم به قیمت محرومیت سایر بخشهای جامعه یا نقاط عالم امكانپذیر است. این نیز با توجّه به تعالیم بهائی، مفهومی نادرست است. ممكن است  یك خطّ مشی خاص باعث شود منافع موقّت شامل حال یك طبقه اجتماعی یا یك كشور، به قمیت محرومیت سایر طبقات یا كشورها، بشود، امّا این تنها یك دستاورد موقّت و این خطّ مشی، سیاستی كوته نظرانه است. به علّت ارتباط متقابل تمامل عالم انسانی، اگر بخشی از جامعه بشری در اثر این سیاست از تأثیرات منفی لطمه ببیند، در درازمدّت تمامی نوع بشر از عواقب زیانبار آن مصون نخواهد ماند. ما نباید خود را متعلّق به جناحها یا نژادها یا ملّتهای خاصّی از عالم انسانی تلقّی كنیم. باید كلّ عالم بشری را یك ملّت و تمامی عالم را یك كشور مشاهده نماییم. تنها سیاست اقتصادی كه مفید به حال جمیع مردم باشد در درازمدّت برای همه سودمند خواهد بود.

سومین تصوّر خطای اقتصاددانان موقع تدوین نظریه های آنها صورت می گیرد و شاید این فرضیه از همه مهم تر باشد و آن این است كه نظریه های اقتصادی مادّی گرایی عملاً و واقعاً می توانند مسائل اقتصادی را حلّ كنند. حضرت عبدالبهاء می فرمایند عمق ماهیت مسائل اقتصادی امری روحانی است و بنابراین آنها را تنها با اصلاح مسائل زیربنایی روحانی می توان حلّ كرد، مسائلی مانند بیعدالتی، فساد، تكبّر و خودخواهی. بنابراین، راه حلّ برای بیماری های اقتصادی عالم، طبق تعالیم بهائی، در استفاده از نظریه های دقیق و پیچیده اقتصادی، یا حتّی در وضع قوانین یا تدابیر سیاسی نیست. علّت بنیادی این مسائل اقتصادی، ضعف و فتور روحانی است كه بر كلّ جهان تأثیر می گذارد و به این ترتیب تنها یك راه حلّ روحانی می تواند مسائل اقتصادی را حلّ و فصل نماید:

 

ماهیت اساسی جمیع شرایط اقتصادی، الهی است و با عالم قلب و روح مرتبط می باشد... لهذا، بكوشید تا در قلوب ایجادِ محبّت نمایید تا دلها تابان شوند و قلبها فروزان گردند. وقتی كه این محبّت بدرخشد، در سایر قلوب نفوذ كند، همانطور كه چراغ روشن محیط خود را نورانی و منیر سازد. وقتی محبّت الهی استقرار یافت، همه چیز تحقّق می یابد. این اساس واقعی تمام اقتصاد است... مسائل اقتصادی بسیار جالب هستند؛ امّا قوّه ای كه قلب انسان را حركت می دهد، بر آن مسلّط است، و آن را هدایت و جذب می كند، محبّت اللّه است." (ترجمه)

 

بنابراین، پی بردن به این نكته تعجّب آور نخواهد بود كه امر بهائی از هیچ نظریه اقتصادی موجود حمایت نمی كند، و نظریه جدیدی هم نمی افزاید. یكی از مفاهیم اصلی در امر بهائی این اندیشه است كه ساختار اجتماعی عالم انسانی به طور مداوم در حال تغییر است و بنابراین هیچ نظریه اقتصادی همیشه برای تمام عالم صحیح و مناسب نخواهد بود. در عوضِ آن، در آثار مقدّسه بهائی، تعدادی از اصول مطرح می شود كه باید اساس و مبنایی برای برنامه های معین اقتصادی قرار گیرد. این اصول اقتصادی عبارتند از:

 

 

نیاز به صلح جهانی  

   همانطور كه در بالا ذكر شد، در حال حاضر اقتصاد بسیاری از كشورها به علّت مخارج لازم جهت خرید مقدار زیادی تسلیحات فلج شده است. حتّی ملّتهای بسیار فقیر كه به زحمت پول كافی برای تغذیه خود دارند، بخش زیادی از درآمد ملّی خود را صرف تسلیحات می كنند. پس منادی و سرآغاز ضروری برای حلّ مسائل اقتصادی عالم تأسیس صلح جهانی و ترتیبی برای امنیت جمعی است كه تمامی كشورها را به كاهش مخارج تسلیحاتی خود قادر سازد.

 

نیاز به یك اقتصاد جهانی 

 همانطور كه قبلاً اشاره شد، موقع برنامه ریزی اقدامات اقتصادی باید منافع و مصالح كلّ عالم انسانی را در نظر داشته باشیم، و بنابراین تمام برنامه ریزی اقتصادی باید در قالب یك دیدگاه جهان شمول انجام شود. وقتی هر یك از اقدامات برنامه ریزی می شود، این سؤال باید مطرح گردد: "آیا این اقدام در جهت حفظ منافع كامل تمام عالم انسانی است؟" در این صورت، منابع كره زمین در جهت مصالح همه، نه منافع معدودی از مردم، توسعه خواهد یافت. بخشی از توسعه اقتصادی جهانی نیاز به حركت به سوی یك پول جهانی، یك سیستم جهانی اوزان و مقادیر، و مقرّرات تجاری بین المللی است.

 

نیاز به عدالت در سیستم اقتصادی

  یكی از ویژگی های روحانی كه باید بر تمام امور عامّه مردم حاكم باشد عدالتاست. بر مبنای اصطلاحات اقتصادی این بدان معنی است كه بخشی از جامعه نباید قادر به حفظ كنترل بر جمیع وسایل تولید و توزیع در جامعه باشد، چه كه به این ترتیب خفقانی اقتصادی را بر آن جامعه مستولی می كند به طوری كه این گروه خواصّ بسیار ثروتمند می شوند در حالی كه دیگران محكوم به تحمّل فقر هستند. این عدم تعادل و بی عدالتی هم در داخل كشورها و هم بین كشورها وجود دارد. برخی از كشورها از ثروت عظیمی برخوردارند و منابع سرشار انرژی و موادّ را هدر می دهند؛ این كشورها سیاستی دارند كه به صورت ابزاری در بسیار فقی رنگه داشتن سایر كشور استفاده می كنند، تا به آن درجه كه برخی از آنها حتّی آنقدر درآمد ندارند كه مردم خود را سیر كنند. بخشی از مسأله ناشی از شرایط ناعادلانه تجاربی بین كشورهای ثروتمند و ممالك فقیر است، و این باید در سطح جهانی مورد بررسی و ملاحظه قرار گیرد. بخش دیگر مسأله مصرف گرایی و رقابت افراطی كشورهای ثروتمند است كه به اتلاف عظیم منابع و مصرف سرسام آور منجر می شود. در سطح فردی، تعالیم بهائی پیشنهاد می كند كه با اقداماتی چون مالیات تصاعدی بر درآمد، ثروت و فقر بیش از حدّ در جامعه از بین برده شود. توجّه به این نكته مهمّ است كه امر بهائی ادّعا نمی كند كه ما، آنچنان كه برخی اعتقادات سوسیالیستی تبلیغ می كنند، یا می توانیم یا باید سعی كنیم از لحاظ ثروت، تساوی كامل بین تمام مردم برقرار كنیم یا توزیع ثروت را به اجبار تجدید نماییم. این تصوّر كه وصول به چنین حالتی امكان پذیر باشد، وهمِ صِرف است. افراد بشر از لحاظ هوش و توانایی متفاوت هستند و هرگز نمی توان به تساوی كامل ثروت دست یافت. بعلاوه، طبق احكام بهائی، هر كسی استحقاق دارد كه دارای مِلك باشد و آنچه را كه در مالكیتِ خود دارد به هر كسی كه بخواهد منتقل نماید. آنچه كه بهائیان از آن حمایت می كنند این است كه افراط در ثروت و فقر باید از میان برداشته شود.

 

اخلاقیات شغلی جدید 

  حضرت بهاءاللّه می فرمایند در این عصر برای عالَم امكان پذیر و لازم است كه امورش را به طریقی تنظیم كند كه تمام مردم از تحصیلات برخوردار شوند و تعلیم لازم را ببینند به طوری كه بتوانند كار كنند و معاش خود را تأمین نمایند. همچنین وظیفه هر فرد است كه كاری مفید به حال جامعه انجام دهد. حضرت بهاءاللّه حتّی اخلاقیات شغلی جدید نیز ارائه می كنند. ایشان می فرمایند كاری كه با توجّه به وجدان و با روحیه خدمت به عالم انسانی انجام شود، معادل عبادت خداوند است.

 

اهمّیت همكاری و تعاون  

  در حال حاضر بیشترِ صحنه اقتصادی تحت تسلّط رقابت و منازعه است. اگر چه رقابت تا حدّی مفید است، امّا امروزه در قسمت های زیادی از دنیا، به مرحله ای رسیده كه مضرّ و توأم با اسراف شده است. باید به نحو فزاینده ای بر تعاون و همكاری در جامعه تأكید شود. امّا در صورتی می توان به آن دست یافت كه افراد از خودمحوری دست بردارند و در عوضِ آن به آنچه كه برای كلّ جامعه مفید است توجّه نمایند. حضرت عبدالبهاء به ویژه می فرمایند كه در صنعت، ما باید از وضعیت فعلی كه اختلاف بین كارگران و صاحبان سرمایه است فاصله بگیریم، زیرا به اعتصاب و اسرافكاری منتهی می شود. ایشان می فرمایند كه صاحبان كارخانجات باید كارگران را در مقداری از سود كارخانه سهیم كنند تا كارگران علاوه بر دستمزد، از سود شركت نیز بهره مند شوند. این كار باعث می شود كه اختلاف منافع بین كارگران و صاحبان كارخانه ها رفع شود و هر دو طرف را به همكاری و تعاون تشویق       نماید.

 

 

اهمّیت تقسیم كردن اختیاری اموال (مواسات) 

حضرت بهاءاللّه برای فضیلت و مزیت مواسات اهمّیت زیادی قائل می شوند. وقتی كه ثروتمندان متوجّه شوند ثروت آنها مانع پیشرفت روحانی آنها است و آن را به اختیار خود با فقرا تقسیم كنند، این علامت روحانیت یافتن جامعه است.


 

+ نوشته شده توسط Spring در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 10:1 |

 

تعالیم مربوط به دولت و خطّ مشی اجتماعی

 

دولت

 

حضرت بهاءاللّه در موارد متعدّد پادشاان و امرای زمان خود را مخاطب قرار دادند و الواحی خطاب به آنها نازل كردند كه مفادّ بسیاری از آنها به مواضیع امروز نیز مربوط  می شود. با عنایت به جهان آن روز، ایشان متوجّه دو نوع اصلی حكومت شدند، نمونه استبدادی مطلقه كه تزار روس، سلطان تركیه عثمانی و شاه ایران مظاهر آن بودند، و نمونه دموكراتیك، كه به طور اخصّ با جمهوری جدیدی كه در ایالات متّحده آمریكا تأسیس شده بود و نیز با بریتانیا ارتباط داشت. ایشان قویاً از حكومت دموكراتیك حمایت كردند. امّا آن حضرت توصیه فرمودند كه یك پادشاه به عنوان رئیس كشور وجود داشته باشد زیرا، "شوكت سلطنت آیتی است از آیات الهی. دوست نداریم مُدُنِ عالَم از آن محروم مانَد."  بدین لحاظ ایشان هدایت فرمودند كه دموكراسی و سلطنت با هم تركیب شوند (یعنی سلطنت مشروطه)

حضرت بهاءاللّه امراء و دولتهای جهان را به طور خاصّ انذار فرمودند كه در تأسیس صلح و كاهش مصارف غیرضروری تسلیحات تلاش كنند:

 

بین خودتان صلح را برقرار نمایید و از تعداد لشكریان بكاهید تا هزینه های شما كاهش یابد و آسودگی خیال پیدا كنید و آرامش یابید و اگر اختلافات خود را رفع كنید به سربازان زیادی نیاز نخواهید داشت، مگر آن قدر كه شهرها و كشورهای خود را نگاهبانی نمایید. از خداوند بترسید و در هیچ امری از حدّ اعتدال مگذرید و از اسراف كنندگان نباشید. ما دریافتیم كه شما هر روز بر هزینه های خود می افزایید و آن را بر رعیت تحمیل می كنید. این واقعاً بیش از تحمّل آنها است و هر آینه ظلمی عظیم است بر آنها.

 صفتی كه حضرت بهاءاللّه به ویژه به نفوسی كه مصدر قدرت هستند توصیه می فرمایند، صفتِ عدالت است:

دقّت كنید مبادا به اندازه خردلی به كس ستم روا دارید، در طریق عدالت قدم بردارید، چه كه این است راه راست... بین مردم دادگری پیشه كنید و مظهر و نمونه عدل در روی زمین باشید... مبادا نسبت به كسانی كه به سوی شما هجرت كردند و پناه آوردند و در سایه شما وارد شدند بیدادگری كنید...

بدانید كه نیازمندان امانتهای خداوند هستند در میان شما، مواظب باشید كه در این امانتها خیانت نشود، بر آنها ظلم نكنید و در طریق خائنین گام برندارید...

هر آینه خداوند زمام بندگان را به دست شما سپرده است تا بین آنها به حقّ حكم كنید و حقّ مظلوم را از ظالم بگیرید و اگر به آنچه كه در كتاب خداوند به شما امر شده است عمل نكنید نام شما نزد خداوند در زمره ستمگران برده خواهد شد.

 حضرت بهاءاللّه نمایندگان منتخَبِ مردم را نیز مخاطب قرار داده آنها را به حفظ عالی ترین معیارهای اخلاقی توصیه فرمودند: "ای نمایندگان مجلس در آن اقلیم و سایر كشورها، در آنچه كه به نفع عالم انسانی و بهتر شدن شرایط آن است فكر كنید و به مشورت بپردازید."

از جمله موضوعاتی كه نهایت صداقت و درستی باید در آن مراعات گردد انتصابِ و ارتقاء مسئولین امور است. این انتصابات باید متناسب با لیاقت و شایستگی نفوس باشد نه به علّت ارتباطات خانوادگی و شخصی:

 

معرفتِ دُوَل بر احوالِ مأمورین و اِعطاء مناصب بأندازه و مقدار. التفات باین فقره بر هر رئیس و سلطانی لازم و واجب. شاید خائن مقامِ امین را غصب ننماید و ناهِب مقرَ حارس را."

حضرت عبدالبهاء عمده مطالبِ رساله مدنیه  را كه مرقوم فرمودند به شرایط لازم برای رهبران دولتها و مسئولین امور اختصاص دادند.

این مسأله كه تصمیمات در یك جامعه چگونه اتّخاذ گردد بسیار حائز اهمیت است. در حال حاضر، تصمیم گیری حقّ انحصاری و قدرت قانونی یك فرد رهبر یا گروه كوچكی است كه مصدر قدرتند. در تعالیم بهائی، به تصمیم گیری گروهی مبتنی بر مشورت اهمّیت زیادی داده شده است. بهائیان كسب و توسعه مهارت در مشورتِ مؤثّر را بخش مهمّی از پیشرفت اجتماع و جامعه می دانند. امّا جریان مشورت از نقطه نظر بهائیان در حال حاضر بسیار توسعه نیافته و در مراحل ابتدایی است.

ارتكاب جرم و اِعمال مجازات یك امر اجتماعی است كه به بسیاری از مردم ارتباط دارد. در مورد نحوه برخورد با مجرمین، حضرت عبدالبهاء می فرمایند فرد حقّ ندارد انتقام بگیرد. امّا، هیأت اجتماعیه باید اعضاء خود را در مقابل لطمات و آسیب ها حفظ نماید:

 

اگر نفسی به نفسی ظلم كند ستمی كند تعدّی كند و آن شخص مقابله بالمثل نماید این انتقام است و مذموم است... امّا هیأت اجتماعیه حقّ محافظه و حقّ مدافعه دارد، زیرا هیأت اجتماعیه بُغضی ندارد، عداوتی به قاتل ندارد. امّا مجرّد بجهت حفظ دیگران قاتل را حبس كند یا قصاص نماید كه دیگران محفوظ مانند، نه مقصد انتقام از اوست، مقصود قصاص است كه بآن قصاص هیأت اجتماعیه محفوظ مانَد والاّ اگر وارث مقتول عفو كند و هیأت اجتماعیه عفو نماید و از دو جهت بالعكس معامله شود نفوس ستمكار متّصل تعدّی كنند و در هر آنی قتلی واقع گردد... خیمه وجود بر ستون عدل قائم نه عفو و بقای بشر بر عدل است نه عفو.

 امّا در كنار این اجرای عدل، حضرت عبدالبهاء هدایت می فرمایند كه هدف نهایی ما باید تربیت اطفال باشد تا نفسِ ارتكاب جرم در جامعه نادر شود:

 ولی اصل این است كه باید نفوس را چنان تربیت نمود كه جرم واقع نگردد، زیرا می توان جمعی را چنان تربیت نمود كه از ارتكاب جرائم چنان اجتناب و استیحاش نمایند كه در نزد ایشان نفسِ جُرم، اعظم عقوبت و نهایت عذاب و قصاص باشد، لهذا جرمی واقع نگردد تا قصاص جاری شود ... هیأت اجتماعیه همواره شب و روز به ترتیب قوانین مجازات و تهیه و تدارك آلات و ادوات قصاص پردازند، زندان مهیا كنند و كُند و زنجیر تدارك نمایند و محلّ نفی و سُرگون و زجر و مشقّت گوناگون ترتیب دهند تا به این وسائط اصحاب جرم را تربیت نمایند و حال آن كه این وسائط سبب تضییع اخلاق گردد و تبدیل احوال. بلكه هیأت اجتماعیه باید شب و روز بكوشد و منتهای همّت را بگمارد كه نفوس تربیت شوند و روز به روز ترقّی كنند و در علوم و معارف توسّع یابند و كسب فضائل نمایند و تحصیل آداب كنند و از درّندگی اجتناب نمایند تا جرم واقع نشود.

 

+ نوشته شده توسط Spring در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 10:1 |

 

كشاورزی

 

agriculture

 

در اكثر كشورهایی كه صنعتی شده و از لحاظ مادّی پیشرفت كرده اند، از اهمّیت كشاورزی كاسته شده است. امّا حضرت عبدالبهاء می فرمایند كه كشاورزی "اصل اساسی است در هیأت     اجتماعیه."  و این كه "عدد دهقان بر جمیع اصناف أضعافِ مضاعَف است... دهقان اوّل عامل است در هیأت اجتماعیه".  حضرت بهاءاللّه تأكید می فرمایند آنچه كه اهمّیت دارد، "توجه كامل است در امر زراعت"!  زیرا فعالیتی است كه "سبب سُمُوّ عباد و عمار بلاد است."

حضرت عبدالبهاء رئوس طرحی را كه جوامع روستایی را به خودكفایی بیشتر می رساند و باعث می شود در مقابل بلاهای طبیعی كمتر آسیب پذیر باشند، بیان فرمودند. ایشان تأسیس یك صندوق عمومی در هر جامعه روستایی را مطرح ساختند، كه باعث كاهش رنجهای فقرا، نفوس عاجز و ناتوان و نیز كسانی كه در نتیجه بداقبالی ها یا بلاهای طبیعی متحمّل خسارت شده اند، خواهد شد و به این ترتیب این جوامع را مستقل تر می سازد.

+ نوشته شده توسط Spring در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 10:1 |

 

اصول كلّی و سایر تعالیم

 

می توان مشاهده كرد كه امر بهائی به جای برخورداری از یك برنامه مشخّص قوانین اجتماعی كه اجرای آن را هدف خود قرار داده باشد، دارای اصول عمومی اجتماعی است كه به عنوان راهنمای یك سیاست اجتماعی عمل می كند. از دیدگاه بهائی، پیشرفت و ترقّی مدنیت بشری باید تدریجاً و به طور سازمان یافته و مؤثّر اتّفاق بیفتد. ترقّی تمدّن انسانی از طریق وضع قوانین یا رهبری سیاسی تحقّق نمی یابد. فقط توسّط افرادی عملی می گردد كه برای ایجاد تحوّل در زندگی خود برانگیخته شوند و با این اقدام تدریجاّ جامعه را متحوّل سازند.

به این ترتیب، تعالیم اجتماعی بهائی بر حسب اصول روحانی كلّی، مانند برابری و عدالت، كه باید زیربنای هر تحوّل اجتماعی باشد، بیان شده اند. بسیاری از سایر تعالیم اجتماعی را می توان در آثار بهائی یافت. اكثر آنها مبتنی بر اصل اساسی عدالت هستند یا یك دیدگاه جهانی و یك نظم واقعاً متّحد و یكپارچه جهانی را ترویج می دهند. از آن جمله حكم صادره خطاب به حكومات عالم است كه باید یك زبان عمومی را اتّخاذ كنند كه در تمام مدارس در كنار زبان مادری هر ملّت تدریس شود؛ یك سیستم عمومی اوزان و مقادیر، یك معیار عمومی حقوق بشر انتخاب كنند؛ و تعلیم و تربیت عمومی اجباری كلّیه اطفال است.

+ نوشته شده توسط Spring در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 10:0 |

 

مواسات

 

در تعالیم بهاءاللّه مواسات است و این اعظم از مساوات است. مساوات امیست مجبوری ولكن مواسات امریست اختیاری. كمال انسان به عمل خیر اختیاریست نه به عمل خیر اجباری و مواسات خیر اختیاریست و آن این است كه اغنیا به فقرا مواسات نمایند، یعنی انفاق بر فقرا كنند، ولی به میل و اختیار خویش، نه این كه فقرا اغنیا را اجبار نمایند؛ زیرا از اجبار اختلال حاصل گردد و انتظام امور بشر مختل شود ولی مواسات كه آن انفاقِ اختیاریست سبب راحت عالم انسانیست، سبب نورانیت عالم انسانیست و سبب عزّت عالم انسانیست. (منتخباتی از مكاتیب حضرت عبدالبهاء، ص112-111)

 

توجّه به این نكته مهم است كه این فقط اصول كلّی هدایت كننده هستند. امّا تعالیم بهائی تصریح دارد بر این كه بیماری اجتماع را نمی توان به وسیله سیاست های اقتصادی یا توسّط قوانین معالجه كرد. این بیماری یك مرض روحانی است و مادام كه فرد فرد اعضاء جامعه حریص، خودخواه، مادّی گرا و متعصّب باشند، هیچ راه حلّ درازمدّی نمی تواند وجود داشته باشد. این امراض روحانی نیاز به شفا و درمان روحانی دارند. تنها یك دیانت دارای قوّه ای است كه مردم را متحوّل سازد و به این ترتیب این بیماری روحانی را معالجه نماید. فقط وقتی كه افراد در اجتماع از لحاظ روحانی تحوّل پیدا كردند می توان امیدوار بود كه یك درمان پایدار و شفای جاودانی برای مسائل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی وجود داشته باشد.

+ نوشته شده توسط Spring در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 10:0 |